تقریباً هفت هزار سال پیش از کوه هاى پامیر تاجیکستان میترا فرود آمد تا یک تشکیلات بزرگ و جهانى را پایه گذارد.
او یک گروه هفت نفره را به عنوان وفادارترین یاران خود آموزش و پرورش داده بود.
عدد هفت، تعداد اخترانى بود که برگرد خورشید مى گشتند. هر چند این تعداد امروزه فزون شده است، اما آن زمان در نگاه میترا ستاره هاى خورشید هفت محسوب مى شدند.
بدین رو او هفته را نیز با هفت روزه کردن آفرید و سال را به ۵۲هفته و ۱۲ ماه و هر ماه را به ۲۹ و ۳۰ و ۳۱ روز تقسیم کرده و چهار فصل بهار، تابستان، پائیز و زمستان را آفرید.
در آن دوران هر سال که ۱۲ماه باشد چهار سال خورشیدى محسوب مى شد و آغاز هر فصل، آغاز سالى نو و جشنى نو بود... بعدها هر شش ماه و پس از آن هر دوازده ماه یکسال به حساب گرفته شد. اساس تلاش میترا که بر مهر پایدار بر خورشید استوار بود کارى سازمان یافته و تشکیلاتى بود که عضوگیرى براى آن بسیار حساب شده عمل مى شد. میترا نه مدعى پیامبرى بودند و نه سخنگوى خدا و نه کتابى آورد و نه تعصب و دینى، علم و دانش میترائیان با علم و دانش زمان پیش مى رفت و ستاره شناسى، پزشکى، داروسازى، فلسفه، آموزش هاى رزمى و آئین شهریارى از مواد اصلى درس هاى میترا بود که در غارهاى کوهها به دور از چشم توده ها به پیوستگان آموزش داده مى شد. غارها توسط گروهى که مجهز به پرگال و گونیا و شاقول و ابزار سنگتراشى بودند ساخته و تزئین مى شد.
ورود رسمى به غارها ویژه پیوستگان از رده دوم به بالا بود. هفت درجه در میان پیوستگان رایج بود.
۱-کلاغ، یعنى آدمى که خودش را عقل کل مى داند و کلى قارقار مى کند و هزار و یک مدعاى بیخود دارد، براى پیوستن به گروه با چشم بستهن از کوه بالا مى رود وارد غار شده و کلى پرسش و پاسخ و امتحان وفادارى اگر مهر و وفادارى و سکونتش تنامراحل بعدى ثابت شود شاگرد کلاس اول محسوب مى شود تا این که پس از مدتى به درجه دوم بالا برود.
۲-پیوسته: و یا پشتیبانى شده در این مرحله جدا از آموزش هاى مقدماتى علمى مطرح شده در بالا و فراگیرى سنگتراشى براى ساختن معابده میترا در غارها، فراگیرى آموزش هاى رزمى نیز شروع مى شده است تا این که داوطلب نامزد سربازى شود.
۳-نامزد به کسى مى گفته اند که مراحل نخستین آموزش را گذرانده و آماده است تا جان را در راه آرمان و اندیشه میترا و رهائى انسانها و آگاهى آنها در نظم حاکم بر هستى به بازى بگذارد و سرباز شود.
۴-سرباز: مرحله سربازى بسان همین دوره آموزشى سربازى است که در سراسر جهان اعمال مى شود. انسان زیر سختگیرى آموزش هاى رزمى قرار مى گیرد تا سلحشور و دلیر شود و آماده رستم شدن گردد.
۵-شیر شدن و رستم و یا ژنرال شدن مرحله پنجم بوده است که عنصر میتراگرا هم آموزش هاى علمى ستاره شناسى، پزشکى داروسازى و غیره را فراگرفته است و هم تمامى فنون رزمى و جنگى را به گونه اى که مى تواند دهها گروه هفت نفره دیگر را رهبرى کند.
۶-مرحله ششم، در این مرحله، فرد عنوان پارسى را از آن خود مى کرده است در آن هنگامه پیدایش میترا (هفت هزار سال پیش) هنوز قوم و قبیله و حکومتى بنام پارس، پارسیان و یا پارسى وجود نداشته است. بلکه پارسى به عنوان انسانى آگاه و آزاده فرهیخته و آماده خدمت به دیگران معنى مى شده است و آنگاه که کسى را پارسى مى نامیده اند، یعنى این فرد به شهریارى و پدرى و استادى نزدیک مى شده است تا بتواند جهان خویش و منطقه زیر نفوذ خویش را به سوى بهى و نیکى و خوبى هدایت و رهبرى کند.
۷-پدر، درجه هفتم در معابده و غارهاى میترا، پدر شدن و یا استاد و شهریار شدن بوده است. انسان کاملى که مى تواند بى هیچ پیش داورى بر مردم حکمرانى کند و آنان را شهریار و رهبر باشد و تمامى دانش هاى هفتگانه بعد میترا را به توده هاى مردم منتقل کند.
میترا در هنگامه اى از حضور خود با خشکسالى پامیر مواجه مى شود لذا دستور مى دهد تا روستائیان گاوان نر را قربانى کنند تا خون آنها زمین را بارور کند. هر چند از آن پس، پهن گاوان به عنوان کود کشاورزى مورد استفاده قرار مى گیرد اما عوام که از رمز و راز کشتن گاو نر آگاه نبوده اند گمان مى کنند که خدایان را از خون ریختن خوشاید، لذا قربانى توسط جاهلان پایه گذارى مى شود.
اما میترا پس از ساختن گروه هاى هفت نفره آرام آرام راستاى خود را شهر پامیر ساخته و برایش پلیس مى گذارد و پس از آن شهرهاى دیگر و گروه هاى دیگر پلیس که شهربان خواهند بود را سازمان مى دهد تا این که به سپاهیگرى و پاسبانى از کشورها مى رسد و تمدن ها با سمبل هاى میترا، خورشید، ستارگان، گاو نر، شمشیر، شرق و غرب و مهرابه ها و معابد (مکان هاى سازماندهى و تشکیلات) ساخته مى شوند و در همین تمدن سازى ها جنگ هاى قدرت و قبائل و قوم ها نیز هویدا مى شود.
__________________
بررسیهای باستان شناسی – انسان شناسی در ایران امروزی برای شناسایی دوره پارینه سنگی، هم جدید و هم محدود است. به دلیل همین دو امر، اطلاعات به دست آمده نیز بسیار ناچیز و در محدوده ظن و گمان است. ولی به نظر می رسد که با توجه به جغرافیای طبیعی و وضعیت اقلیمی ایران، در این سرزمین دستهای کوچکی از انسان به صورت پراکنده قادر به زیست و تامین نیازهای غذایی خود بوده اند. این گروهها با جمع آوری فرآورده های نباتی که در ایران به صورت خود رو قابل گرد آوری و استفاده بوده اند و همچنین با شکار حیوانات و صید آبزیان و شاید پرندگان، غذای مورد نیاز خود را تامین می کردند و در امر تامین غذا از ابزارهای بسیار ساده و متناسب با تهیه نوع غذا از سنگ، چوب و استخوان حیوانات سود می جستند. به دلیل قدمت این دوره، وسایل و ابزارهای ساخته شده از چوب و استخوان به کلی از بین رفته است و فقط ابزارهای سنگی را انسان شناسان با بررسیهای باستان شناسی از قسمتهای مختلف ایران جمع آوری کرده اند.
چون آثار دوره پارینه سنگی قدیم را که در چند منطقه از ایران گزارش کرده اند، بر اساس یک فصل بررسی ارائه شده است، در صحت آنها هنوز نکات ابهام آمیزی وجود دارد. ولی، از آنجا که این گزارشها در حال حاضر در نوشته های مربوط به این دوره از حیات انسان در ایران، تا به دست آمدن مدارک دقیقتر، راه یافته است، ناچار به ارائه آنها به عنوان اسناد و مدارک دوره پارینه سنگی در ایران، مخصوصا" دوره قدیم آن، هستیم. این مدارک از سه منطقه ایران شناسایی شده اند که عبارتند از:
منطقه ای در نزدیکی " بقبقو " در حدود یکصدو چهل کیلومتری مشهد در اطراف بستر خشک " کشف رود" خراسان.
آثاری شامل چند افزار سنگی از منطقه ای واقع در آذربایجان، در مثلث بین مراغه، تبریز و میانه، نیز به دست آمده است که بنا به گزارش متعلق به دوره پارینه سنگی قدیم است.
ابزار سنگی به دست آمده از منطقه " لدیز " سیستان که قدمتی برابر با یکصد هزار سال قبل دارند و از نظر فن ابزار سازی، آنها را جزو نوع آشولین ( Acheulean ) یعنی جدیدترین ابزارهای سنگی دوره پارینه سنگی قدیم طبقه بندی کرده اند.
با توجه به چگونگی پراکندگی و توزیع مناطق معرف دوره پارینه سنگی قدیم در ایران، جای هیچ گونه تردیدی نیست که بررسی و تحقیق درباره پارینه سنگی قدیم در ایران به تنهایی و بدون در نظر گرفتن و ضعیت مناطق همجوار امکان پذیر نیست. از طرفی، مطالعات مربوط به دوره پارینه سنگی قدیم در مناطق همجوار، یا انجام نشده است و یا چنان مغشوش و غیر قابل قبول است که قابل استناد نیستند. مثلا"، در ترکمنستان مطالعاتی که در این دوره انجام شده به هیچ صورت با واقعیت علمی مطابقت ندارد. زیرا تمامی آثار سنگی قبل از استقرار در آن نواحی، به دوره میان سنگی و نوسنگی منسوب شده اند.
علاوه بر موارد فوق، باید افزود که تعیین قدمت آثار از طریق استفاده از روشهای علمی مانند آزمایشات موسوم به پتاسیم آرگون (Potassium Argon ) و تعیین جهت قطب مغناطیسی
( Magnetic Polarity Chronology ) و یا مقدار اورانیوم توریوم ( Uranium Thorium ) که در دیگر نقاط جهان با موفقیت برای تعیین تاریخ دوره های پارینه سنگی به کار رفته است، هنوز بر روی آثار به دست آمده از ایران انجام نشده. به علاوه، وضعیت مربوط به دورانهای زمین شناسی از جمله دوره پله ایستوسین ( Pleistocene ) یعنی دوره که در آن انسان بر کره زمین پدیدار شده است، در ایران تاریک و مبهم می باشد.

امروزه نوروز بزرگترین جشن باستانی ایرانیان است. گستره ی این جشن نه تنها در ایران که در میان تیره های گوناگون آریایی و جدای مانده از میهن است. چه در کردستان و چه در آذرآبادگان و چه بلوچستان و در میان تیره های بختیاری و لر و تالشی و تاجیک و افغان و.... این جشن با شکوه بزرگ و درخوری برگزار میشود. و این همان چیزیست که ایرانیان و تیره های آریایی برای یکپارچگی نیازمندند.
نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران کهن پر شکوه ترین جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است که روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردین یا « فرودگان » است که یاد آور اجداد و نیاکان ما بود و چنان می پنداشتند که در پنج شب ، روان پاک مردگان ، برای دیدار سامان زندگی و روزگار بازماندگان به زمین فرود می آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشا و دیدار می شوند . اگرخانه روشن و پاکیزه و باشندگان(ساکنان) آن آسوده و شاد باشند ، روان درگذشتگان مسرور و سر افراز برمی گردند. اما اگر جز این باشد، آنان اندوهگین وناراحت به جایگاه خویش باز می گردند و تا سال آینده چشم براه می نشینند.
فردوسی بزرگ درباره ی پیدایش نوروز چنین میگوید:
چو خورشید تابان میان هوا نشسته برو شاه فرمانروا
به جمشید بر گوهر افشاندند مران روز را روز نو خواندند
درباره ی پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است که نیشکر را جمشید در این روز یافت و مردم از پیدایش آن در شگفت شدند . پس جمشید دستور داد تا از ( شهد آن ) شکر ساختند و به مردم پیشکش کنند. از این رو ، آن را نوروز نامیدند.
همچنین گفته شده که اهریمن ، بلای خشکسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید . اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و درپایان او را شکست داد . آنگاه خشکسالی، قحطی و گجستگی را بر روی زمین از ریشه بخشکانید و به زمین بازگشت با بازگشت وی درختان و هر نهال و چوب خشکی سبز شدند . پس مردم این روز را « نوروز » خواندند و هر کس به یمن و خجستگی در تشتی جو کاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان به امروز بجای مانده است.
سر سال نو هرمز فروردین بر آسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار بما ماند از آن خسروان یادگار
نوروز در تخت جمشید و استوره ی آن:
همانگونه که گفته شد‚ افزون بر ریخت دیوانی پارسه، یکی از کاربرد های دیگر تخت جمشید برگزاری جشن نوروز در آنجا بوده.
در اینجا به برخی از فرنودهای استوره ای جشن نوروز خواهیم پرداخت.یکی از آنها باورمندی به فرود آمدن فروهرها در نوروز است.
باور دیگر این است که در نوروز فروهر انسان از آسمان به زمین آمد و در کالبد انسان جای گرفت و در این روز فروهر درگذشتگان به زمین باز میگردد. (آیین خانه تکانی به گمان بالا انگیزه ی همین استوره بوده تا روانهای فرود آمده از هر گونه پلیدی و ناپاکی دور بمانند)
در استوره دیگر آمده است نوروز نخستین روز پادشاهی جمشید پس از ساختن کاخی با شکوه است و استوره دیگر نوروز را روزی میداند که جمشید یگان های اندازه گیری را تایین نمود. یگان اندازه گیری درازا 1 بند انگشت (اینچ) در پارسه به کار میرفته که هر یگان آن برابر 2.2 سانتیمتر بوده.
در خیام نامه آمده است :
چون از امیری جمشید 421 سال گذشت ، جهان از او یکسره راست همی آمد .ایران و ایرانیان هم مطیع و مرید او شدند تا بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم و زر از معادن بر آوردند و دیبای ابریشمی بافتند که آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشنی بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردین آید ، آن روز را جشن گیرند.
در میان تیره های آریایی که باشنده ی راستین ایران زمین بودند، جشن سال نو در به دو گونه زیر بوده است :
آریاییها در روزگاران باستانی دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما دارای دو ماه و فصل گرما دارای ده ماه می شد . ولی پس از مدتی ، تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد . در هر یک از این دو فصل جشنی برگزار می کردند که هر دو این جشنها را آغاز سال نو گفته می شد. در جشن نخست که به هنگام آغاز فصل گرما یعنی به هنگامی که گله ها را از آغل به چمنهای سبز و خرم می کشانیدند و از دیدن چهره ی گرمابخش خورشید شاد می شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد . در این روزها گله را به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می کردند . بر پایه گواهی ها و داده ها ، جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به ریختی که اکنون بر ما نمایان نیست آن را در برج مزبور ثابت نگاه می داشتند .
جشن نوروز شش روز پشت سر هم دنبال میشد و در این روزها ، فرماندهان بار عام می دادند و مهتران خاندان خود را به ترتیب می پذیرفتند و به حاضران عیدی می دادند . در روز نخست سال مردم زود از خواب برمی خواستند ، به کنار نهرها و کاریز ها و خود را می شستند و به یکدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می کردند . پگاه پیش از آنکه سخنی گویند ، شکر یا عسل می خورند و برای نگهداری بدن از نا خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند.
ابزارهایی که در زمان جمشید پادشاه استوره ای ایران ساخته شد:
جنگ افزارهای گوناگون:
بفر کیی نرم کرد آهنا * چو خود و زره کرد و چون جوشنا
چو خفتان و تیغ و چو بر گستوان * همه کرد پیدا بروشن روان
بافتن پارچه و دوختن و شستن آن:
زکتان ابریشم و موی قز * قصب کرد پرمایه دیبا و خز
بیاموختشان رشتن و تافتن * بتار اندرون پود را بافتن
چو شد بافته شستن و دوختن * گرفتند از و یکسر آموختن
خشت و گچ:
بفرمود پس دیو ناپاک را * بآب اندر آمیختن خاک را
هر آنچ از گل آمد چو بشناختند * سبک خشت را کالبد ساختند
در سال ۶۳۶ میلادی اعراب مسلمان به ایران حمله کردند. متاسفانه عدهای نیز بر این گمان هستند که ایرانیان با آغوش باز به استقبال اعراب شتافتند!!! به همین دلیل بر آن شدم که به بخشی از آن اشاره کنم۰
عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می نویسد: فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری باندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند.شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته بسیار بر جای نهادند
----
پس از تسلط اعراب
در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. ( کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ - کتاب تاریخ کامل جلد1 صفحه ۳۰۷)
در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد . مردم جنگیدند و پایمردی کردند... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود .( کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)
در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند. (کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه 116 -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه 2011)
در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند ... کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود.( کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ 123)
در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند ؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست ؛ و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند. (کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶ )
در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور می بردند. (کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ - کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹ )
در حمله به سرخس؛ اعراب مسلمان «همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند . (کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه 208و 303)
در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه « آنروز از وقت صبح تا نماز شام می کشتند و غارت می کردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه 282 (
در حمله ی اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار عرب ( سعید بن عاص ) از وحشت؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸ )
پس از فتح" استخر" (سالهای 28-30 هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم" استخر" را محاصره کنند.مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح "استخر" (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم " استخر" که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی رفت تا آب گرم به خون ریختندپس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند "چهل هزار کشته " بودند بیرون از مجهولان.(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه 135-- کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 163)
رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند.(کتاب الفتوح؛ صفحه 215)
مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با اعراب مهاجم صلح کردند.(کتاب تاریخ یعقوبی صفحه 62 -کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه 2116, 2118 - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 178,179)
جنایات اعراب تنها به این شهرها ختم نشده است و اینها تنها گوشهای از تاراج میهنمان به دست تازیان بود و آشکارا مقاومت ایرانیان در برابر آنان را ثابت میکند.
در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره-جلد ۲ صفحه ۵ -سخنی از خسرو پرویز نقل شده که میگوید
اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی میکشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی میخورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند












در بناهای بزرگ دنیا مانند دیوار چین و اهرام ثلاثه کتیبه هایی یافت شده که این عبارات در آن حکاکی شده بود:
اگر برده ای در هنگام کار آسیب دید او را گردن بزنید! ولی در تخت جمشیده تو، در کتیبه ها مکشوف نوشته شده بود اگر کارگری (فرق کارگر با برده بسیار است) در هنگام کار در این بنا آسیب دید حکومت موظف است تا اخر عمر وسایل امرار معاش او را بدون هیچ منت و چشم داشتی پرداخت کند! پس بر موسس این بنا کوروش بزرگ درود فرست |
لباس فارغ التحصیلی توی کل جهان این شکلیه . اما تا حالا به این فکر کردین که
چرا ا...ین شکلیه و اصلاً فلسفه وجودش چیه؟!!! هنگامی که از شما سوال میشود که
این لباس و کلاه چیست؟ چه پاسخی دارید که بدهید؟! احتمالاً خواهید گفت نمی دانم
!!!! اما اگر این سوال را از یک اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریکایی بپرسند
خواهند گفت :
ما به احترام «آوی سنّا Avicenna» (ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت
نمادین میپوشیم!
بله یک نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی که خود ما آنرا نمیشناسیم ردای فارغ
التحصیلی است!!
آنها به احترام «آوی سنّا» که همان «ابن سینا»ی ماست که لباس بلند رِدا گونه می
پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود میکنند. آن کلاه هم نشانه همان دَستار
است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی که ما ایرانی ها
در قدیم از گوشه دَستار آویزان میکردیم و به دوش میانداختیم.. در اروپا و
آمریکا علامت یک آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و کلاه ابن سینا می گذارند،
ولی ما خودمان نمیدانیم !!
کسانیکه روزنامه های هفته گذشته را خوانده اند شاید خبر بسیار مهمی را که انتشار یافته بود با کمال سادگی برگذار کرده باشند ، خبر این بود که دولت ما به تمام دول بیگانه اخطار کرده است که از این پس در زبان های اروپایی نام مملکت ما را باید « ایران » بنویسند .
در میان اروپائیان این کلمه ایران تنها اصطلاح جغرافیائی شده بود و در کتابهای جغرافیا دشت وسیعی را که شامل ایران و افغانستان و بلوچستان امروز باشد فلات ایران می نامیدند و مملکت ما را بزبان فرانسه « پرس » و به انگلیسی « پرشیا » و به آلمانی « پرزین » و به ایتالیایی « پرسیا » و به روسی « پرسی » می گفتند و در سایر زبان های اروپایی کلماتی نظیر این چهار کلمه معمول بود .
سبب این بود که هنگامی که دولت هخامنشی را در سال 550 پیش از میلاد یعنی در 2484 سال پیش کوروش بزرگ پادشاه هخامنش تشکیل داد و تمام جهان متمدن را در زیر رایت خود گرد آورد چون پدران وی پیش از آن پادشاهان دیاری بودند که آن را « پارسا » یا « پارسوا » می گفتند و شامل فارس و خوزستان امروز بود مورخین یونانی کشور هخامنشیان را نیز بنا بر همان سابقه که پادشاهان پارسی بوده اند «پرسیس » خواندند و سپس این کلمه از راه زبان لاتین در زبان های اروپایی به « پرسی » یا « پرسیا » و اشکال مختلف آن در آمد و صفتی که از آن مشتق شد در فرانسه « پرسان » و در انگلیسی « پرشین » و در آلمان « پرزیش » و در ایتالیائی « پرسیانا » و در روسی « پرسیدسکی » شد و در زبان فرانسه « پرس » را برای ایران قدیم پیش از اسلام ( مربوط به دوره هخامنشی و ساسانی ) و « پرسان » را برای ایران بعد از اسلام معمول کردند .
تنها در میان علما و مخصوصا مستشرقین معمول شده که کلمه ایران را برای تمام علوم و تمدن های قدیم و جدید مملکت ها و نژاد ها به کار بردند و از آن در فرانسه « ایرانین » و در انگلیسی « ایرانیان » و در آلمانی « ایرانیش » صفت اشتقاق کردند و این کلمه را شامل تمام تمدن های ایران جغرافیائی امروز و افغانستان و بلوچستان و ترکستان ( تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان امروز )
و قفقاز و کردستان و ارمنستان و گرجستان و شمال غربی هندوستان دانستند و به عبارت آخری یک نام عام برای تمام ممالک ایرانی نشین و یک نام خاص برای کشوری که سرحدات آن در نتیجه تجاوزهای دول بیگانه از شمال و مشرق و مغرب در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی تعیین شده بود وضع کردند .
اما کلمه ایرانی یکی از قدیم ترین الفاظی است که نژاد آریا با خود بدایره تمدن آورده است این شعبه از نژاد سفید که سازنده تمدن بشری بوده و علمای اروپا آن را به اسم هند و اروپایی ویا نزاد هندو و ژرمنی و یا هند و ایرانی و یا هند و آریائی خوانده اند از نخستین روزی که در جهان نامی از خود گذاشته است خود را به اسم آریا نامده و این کلمه در زبان های اروپائی « آرین » به حال صفتی یعنی منسوب به آریا و آری متداول شده است .
این نژاد از یک سو از سواحل رود سند و از سوی دیگر تا سواحل دریای مغرب را فرا گرفته یعنی تمام ساکنین مغرب و شمال غربی هندوستان و افغانستان و ترکستان و ایران و قسمتی از بین النهرین و قفقاز و روسیه و تمام اروپا و آسیای صغیر و فلسطین و سوریه و تمام آمریکای شمالی و جنوبی را به مرور زمان قلمرو خود ساخته است تمام زبان های ملل مختلف آن با یکدیگر روابط و مناسبات گوناگون دارد . مام مظاهر فکر و تمدن آن با یکدیگر مربوط است . داستان ها و معتقدات آن همواره با یکدیگر پیوستگی داشته و همواره کره زمین مظهر خیر و شر آن بوده است . در اوستا که قدیم ترین آثار کتبی این نژادست ناحیه ای که نخستین مهد زندگی و نخستین مسکن این نژاد بوده است به اسم « ایران وئجه » نامیده شده یعنی سرزمین آریاها و نیز در اوستا کلمه « ابریا » برای همین نژاد ذکر شده است . همواره پدران ما به آرائی بودن می بالیده اند چنان که داریوش بزرگ در کتیبه نقش رستم خود را پارسی پسر پارسی و آرائی ( هریا ) از تخمه آریائی می شمارد و بدان فخر می کند .
در زمانی که سلسله هخامنشی تمام ایران را در زیر رایت خود در آورده معلوم نیست که مجموعه این ممالک را چه می نامیده اند زیرا که در کتیبه های هخامنشی تنها نام ایالات و نواحی مختلف قلمرو هخامنشی برده شده و نام مجموع این ممالک را ذکر نکرده اند . قطعا می بایست در همان زمان هم نام مجموع این ممالک لفظی مشتق از آرای باشد زیرا که تمام ساکنیت این نواحی خود را آریائی می نامیده اند و لفظ آریا در اسامی نجبای این ممالک بسیار دیده شده است . قدیمی ترین سند کتبی که در جهان موجود است و ضبط قدیم کلمه ایران در آن می توان یافت گفته آرا نوستن جغرافیادان معروف یونانی است که در قرن سوم پیش از میلاد می زیسته و کتاب وی از میان رفته ولی استرابون جغفرافیادان مشهور یونانی از آن نقل کرده و وی آن را « آریانا » ضبط کرده .از این قرار لااقل در دو هزار و دویست سال پیش این کلمه معمول بوده است .
در همین دوره ساسانی لفظ ایرانشهر یعنی شهر ایران ( دیار و کشور ایران ) نیز معمول بوده است و عراق را که در میان مملکت بدین اسم برده به اسم « دل ایرانشهر » می نامیدند .
کلمه ایرانشهر را فردوسی و شعرای دیگر قرن پنجم و ششم ایران نیز به کار برده اند . پس مراد از ایرانشهر تمام مملکت ساسانیان بوده است چنان که تا زمان حمدالله مستوفی قزوینی مولف نزهت القلوب که در اواسط قرن هشتم هجری بوده یعنی تا چهارصد سال پیش همین نکته رواج داشته است و وی حدود ایران را چنین معلوم می کند : از مشرق رود سند و کابل و ماوراء النهر و خوارزم ، از مغرب اران ( ماوراء قفقاز ) تا قلمرو روم و سوریه از شمال ارمنستان و روسیه و دشت قپچاق و دربند و از جنوب صحرای نجد بر سر راه مکه و خلیج فارس .
اما کلمه ایران که اینک در میان ما و اروپائیان معمول است و لفظ جدید همان کلمه ای است که در زمان ساسانیان معمول بوده در دوره بعد از اسلام همواره متداول بوده است و فردوسی ایران و ایرانشهر و ایران زمین را همواره استعمال کرده و حتی شعرای غزنوی نیز ایرانشهر و ایران را در اشعار خود آورده و پادشاهان این سلسله را خسروان این دیار دانسته اند .
پس از اینکه اروپائیان مملکت ما را در عرف زبان خود پرس یا نظائر آن می نامیدند و این عادت مورخین یونانی و رومی را رها نمی کردند چه از نظر علمی و چه از نظر اصطلاحی به هیچ وجه منطق نداشت زیرا که هرگز اسم این مملکت در هیچ زمان پراس یا کلمه ای نظیر آن نبوده و همواره پارس یا پرس نام یکی از ایالات آن بوده است که ما اینک فارس تلفظ می کنیم .
حق همین بود که ما از تمام دول اروپا خواستار شویم که این اصطلاح غلط را ترک کنند و مملکت مار ا همچنان که ما خود همواره نامیده ایم ایران و منسوب آن را ایرانی بنامند .
شکر خدای را که این اقدام مهم در این دوران فرخنده به عمل آمد و این دیاری که نخستین وطن نژاد آرای بوده است به همان نام تاریخی و باستانی خود خوانده خواهد شد .
اینک در پایان این کار مهمی که به صرفه تاریخ ایران صورت گرفته است جای آن دارد که ما نیز در میان اصطلاح باستانی زمانی ساسانی و ادبای ایران را زده کنیم و مملکت ایران را هم پس از این ایرانشهر بنویسم و بگوئیم زیرا گذشته از آن که یادگار حشمت و شکوه ساسانیان را زنده کرده ایم و دیار اردشیر بابکان و انوشیروان را بهمان نامی که ایشان خود می خوانده اند نامیده ایم که کلمه بسیط را به جای دو لفظ مرکب به کار برده ایم و امیدوارم که این پیشنهاد در همان پیشگاهی که پاسبان تمام بزرگی های گذشته و آینده ایران است پسندیده و پذیرفته آید .
تهران 10 دی ماه 1313
سعید نفیسی
نام رودخانه ای ناشناخته با طبیعت دست نخورده در غرب رشته کوه هزار در منطقه ای با نام ( کماما ) در شرق ان قله هزار۴۵۰۱ متر در غرب ان قله سرمشک ۴۰۵۰متر در جنوب ان تخت سر تشتک ۳۵۰۰ متر در شمال ان کوه های کوچک وبزرگ ۳۰۰۰ متری قرار دارند انشعابات اصلی ان قله سرمشک و تخت سرتشتک میباشد (کماما) به دلیل سرمای شدید زمستان بکر و خالی از سکنه میباشد و دارای گیاهان بسیار و چمن زارهای زیبایی میباشد در غرب ان روستای باب زنگی و در جنوب ان روستای گارچیدان قرار دارد بیدستانهای زیادی اطراف رودخانه افراز را احاطه کرده و بر زیبایی های این منطقه افزوده است به علت قرار گرفتن بین دو قله مرتفع هزار و سرمشک در زمستان برف زیادی منطقه را سفید پوش میکند و باعث میشود در بهار از هر دره جویبارهای کوچک و بزرگ به داخل رود خانه افراز بریزد از دره ها و کوه های اطراف افراز میتوان (جو کاری - کوه چیت- درخت چه - تم ریزلی - و مه ترونی ) را نام برد که هر کدام زیبایی خواص خود را دارند افراز با نامهای دیگری چون ( اوراز -افرازان -) نیز نامیده میشود بهترین فصل برای رفتن به (افراز) اوایل اردیبهشت ماه تا اواخر مهر ماه میباشد تصاویرصعود این منطقه بعدا خدمت شما قرار خواهد گرفت
رستم فرزند زال، پهلوان حقیقی با کارهای نیمهحقیقی، بزرگترین باور پهلوانان این سرزمین است. شاید شما هم به این مسئله فکر کرده باشید که کودکی زال پهلوان یا فرزندش رستم و یا سهراب (فرزند رستم) چگونه بوده است. پس مطلب زیر را بخوانید تا به این راز پی ببرید.
● کودکی زال
«نریمان» از بزرگترین پهلوانان ایران در زمانی بسیار دور بوده است. فرزند او «سام»، پدر زال میباشد که سالها آرزوی داشتن فرزندی را داشت تا اینکه خداوند به او پسری عطا کرد که موها، ابروان و مژههایی سفید داشت. در آن زمان این اتفاق، مسئله عجیبی محسوب میشد و به اعتقاد قدما، برای تاج و تخت تیره بختی و شومی به همراه میآورد.
پس سام با دلی خونین و اندوهی فراوان دستور میدهد کودک را به دامنه کوه البرز ببرند و در جایی که دور از گروه مردمان است، برتخته سنگی بگذارند تا فراموش شود که او پهلوانزاده و فرزند سام است.
این کار انجام شد و کودک زیر آفتاب سوزان از تشنگی و گرسنگی سرانگشتان خود را میمکید و میگریست و کسی نبود به او کمک کند.
● فرود سیمرغ
جاییکه زال را در آنجا قرار داده بودند، نزدیک آشیانه سیمرغ بود. وقتی بچههای سیمرغ گرسنه شدند، سیمرغ بهدنبال شکار از آشیانه بیرون رفت و زال را دید و او را برای خوراک بچهها به لانهاش برد، اما سیمرغ و بچههایش وقتی کودک گریان را دیدند، به لطف خداوند مهرکودک در دلشان افتاد و او را نخوردند. سیمرغ هر بار که به شکار میرفت، نازکترین بخش شکار را میکند و در دهان کودک میگذاشت تا او بمکد و زنده بماند. سالیانی دراز از این ماجرا گذاشت، تا این که کاروانی از کنار آن کوه میگذشت و چون زال را، که بزرگ و زیبا شده بود، با پیکری پهلوانی و بدنی سفید دیدند، داستانش را برای همه تعریف کردند و به این ترتیب سام حدس زد که نکند این پهلوان، همان زال خودش باشد.
● پیدا کردن زال
همه اطرافیان سام، او را بهخاطر بیمهریای که در مورد فرزندش روا داشته بود، سرزنش کردند و به او گفتند باید از خداوند طلب بخشش کند تا خداوند فرزندش را به او بازگرداند.
از طرفی سیمرغ به زال گفت که: «فرزندم تو از خون دل من تغذیه کردی و مهر تو در دل من تا ابد خواهد بود، اما بدان که پدرت تمامی سختیها را تحمل کرده و به این جا آمده تا تو را با خود ببرد». زال در جواب گفت: «لانه تو، تخت پادشاهی من است و سایه بالهایت، تاج درخشنده من، نیازی به تاج و تخت پدرم ندارم».
سیمرغ گفت: «اگر تخت و تاج پادشاهی را به چشم خود ببینی، شاید از این آشیانه دل بکنی، پس برای یک بار آن را آزمایش کن و برای اطمینان، یک پر از من بردار تا همواره در سایه شکوه و فرمن باشی که تو را در زیر همین پر و بال با فرزندان خود پرورش دادهام. هرگاه کمترین سختی به تو رسید، آن را آتشبزن تا من حاضر شوم و به تو کمک کنم...»
و به این ترتیب پس از مدتی زال پادشاه شد.
● تولد رستم
زال با رودابه ازدواج میکند و حاصل این ازدواج، رستم پهلوان است و اما در چگونگی تولد رستم، آنچه که در شاهنامه آمده، این است که رودابه، دوران بارداری سختی را میگذراند; زیرا نوزاد در شکم او بسیار بزرگ و سنگین بود. تا آنکه هنگام زایمان فرا رسید و از درد بیهوش شد. چون بچه خیلی بزرگ بود، نمیتوانستند او را به شکل طبیعی به دنیا بیاورند و در این حال زال به یاد پر سیمرغ افتاد و آن را آتش زد. سیمرغ خود را بلافاصله رساند و گفت: «چرا زال پهلوان گریان است» و او گفت که رودابه نمیتواند فرزندش را بهدنیا بیاورد. سیمرغ گفت: «بچه را باید از شکم او خارج کرد، اما غم به دل راه مده که چاره این کار را اندیشیدهام. باید موبدی (پزشکی) بینادل و کارآمد را با خنجری آبگون بیاوری و رودابه را با می مست کنی تا درد را احساس نکند و داروی بیهوشانه نیز به او بدهی که در بیهوشی، این کار انجام شود. سپس موبد با خنجر شکم رودابه را بشکافد و بچه را بیرون بیاورد و آنگاه جای زخم را دوخته و آمیختهای از گیاه و شیر و مشک را بر آن زخم قرار دهد و ببندد». سیمرغ این را گفت و رفت. موبد آنچه را که سیمرغ گفته بود، انجام داد و رودابه یک شبانهروز از می و داروی بیهوشی، بیهوش بود.
● اولین عمل سزارین
اروپاییان براین باورند که عمل سزارین اولین بار، روی مادر «ژولین سزار» یا به دستور ژولین سزار انجام شده، اما در شاهنامه کاملا به اثبات رسیده که اولین عمل سزارین یا «رستم زاد» در دنیا بر روی رودابه، مادر رستم انجام شده است.
● نامگذاری رستم
رودابه وقتی بعد از یک شبانه روز بیهوشی بههوش میآید و رستم را میبیند، میگوید:
بگفتا برستم غم آمد به سر
نهادند رستمش نام پسر
رودابه از شادی فریاد زد: «برستم» یعنی آسوده شدم و از این روی کودک را «رستم» نامیدند و به این ترتیب ۲ هزار و ۶۹۰ سال پیش، رستم در سیستان، از سرزمین آریا (ایران خاوری) در خانوادهای نظامی به دنیا آمد.
ده دایه به رستم شیر میداند و بعد از آن که او از شیر گرفته شد و خوراک خوردن را آغاز کرد، بهاندازه ۵ مرد میخورد و همه از رشد او در تعجب بودند، و به این ترتیب رستم پهلوان، روزگار میگذراند.
● سهراب
رستم خیلی اتفاقی با تهمینه، دختر پادشاه سمنگان، در یک نیمه شب که میهمان پادشاه بود، آشنا میشود. دختر که دل در گرو عشق رستم پهلوان نهاده بود، به او پیشنهاد ازدواج و زناشویی میدهد و رستم که در زیبایی تهمینه متحیر مانده بود، پیشنهاد او را میپذیرد. ثمره این عشق پسری میشود به نام سهراب. رستم به دلیل جنگجو بودنش نمیتوانست دائم پیش همسرش باشد و قبل از بهدنیا آمدن سهراب، همسرش را ترک میکند و هنگام خداحافظی به او میگوید: «مهرهای را که بر بازو دارم، به تو میدهم. این مهره را نگهدار. اگر خداوند به تو دختری داد، آن را بر گیسوان او ببند و اگر پسری داد، نشان پدر را بربازوی او ببند. اگر فرزند تو پسر باشد، بلند بالا و پیکرش مانند سام نریمان خواهد بود و اندیشهاش مانند بزرگان ایران.
● پس از تولد سهراب
وقتی سهراب بهدنیا آمد، بسیار زیبا و مانند رستم درشت و بزرگ بود و چهرهای شاداب داشت و تهمینه نام او را سهراب گذاشت. سهراب در یک ماهگی مانند یک کودک یک ساله بود و شانهها و سینهاش، چون رستم پهلوان. او وقتی سه ساله شد قصد رفتن به میدان جنگ را کرد و در پنج سالگی دل شیر مردان را داشت و وقتی به ده سالگی رسید، در سمنگان کسی نبود که بتواند با او نبرد کند. تنش چون تن پیل بود و دو بازوی بزرگش چون دو ستون استوار.
بچههای کوچک در ده سالگی بازی میکردند، اما سهراب به شکار شیران میرفت و در میدان به دنبال اسبان بادپای میدوید و دم آنان را با دست میگرفت و آنها را نگه میداشت. او کمکم فهمید که هر فرزندی به جز مادر باید پدری نیز داشته باشد که او ندارد، از این رو روزی با عصبانیت به مادرش گفت: «این چهره و نژادی که من دارم و از همسالان خود برتر هستم، از کیست و پدر من کیست»؟
و مادر به او گفت: «شاد باش که تو پسر رستم پهلوانی و نژادت به زال و سام و نریمان میرسد».
و به این ترتیب سهراب بهدنبال پدر میرود تا او را پیدا کند، اما دریغا که بدترین لحظات، یعنی هنگام مرگش رستم را مییابد و میشناسد.
و این هم پایان غم انگیزی بود برای کودکی که به سرعت به صف جنگجویان پیوست و کودکی نادیده، از جهان رخت بربست.
از آنجا که بزرگترین کتابخانه های ملی و تاریخی و علمی ایران (گندی شاپور -کسروی) توسط تازیان (اعراب) به آتش کشیده شد و هزاران کتاب ایرانی به گفته مورخ و جامع شناس بزرگ عرب (ابن خلدون) نابود شد و به دریا ریخته شدند و بسیاری از بزرگان این سرزمین گمنام ماندند و اثری از آنان یافت نشد ولی با همه فراز و نشیب های یورش اسکندر گجستک و یورش تازی بدوی هنوز نام شیرزنان بزرگی از سرزمین مقدس ایران برای ما به جای مانده است که گوشه ای از نام و جنگاوریهایشان را در اینجا از نظر خواهید گذراند.
ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق و قانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد.
شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود. در آن زمان ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند.
داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این که خسرو پرویز بدست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز "بابل و عراق" بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته میشود، به پسرش شیرویه گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم و در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار جسد همسرش، خود را کشت.
دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.
کاساندان یا کاساندانه تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند. کاساندان ملکه ۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می آمده است. او ۵ فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت. هر یک از فرزندان کاساندان و کوروش بزرگ به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین کننده بوده اند و از نشانه ها چنین بر می اید که آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند.
به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶ روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد.
آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد. آتوسـا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) شهبانوی ایران یکی از برجستهترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، خواهر کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی، کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود.
آتوسـا بانویی زیبا بود وهم شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی درس ادبیات پارسی میداد. به خاطر خرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل داشت. اگر داریوش به منطقه ای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور کشور تشکیل میشد و رئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا بود.
هرودوت در مورد زندگی سیاسی وی میگوید: آتوسا از قدرت فوقالعادهای برخوردار بود و علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. وی همواره یاور فکری داریوش بزرگ بوده و چندین نبرد بزرگ را شخصا فرماندهی کرده و یا با نقشه های جنگی او انجام گرفته است. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها میدانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بودهاست. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم میباشد.
گفته میشود که "هما" در اساطیر ایران، بر مبنای یادمانهایی از "آتوسا شهبانوی پارسی" و رویدادهای دوران داریوش و خشایارشاه، همسر و پسرش شکل گرفته باشد. "هما" در افسانه های مردمی مرغ فرخنده ایست که گاه از آن با نام "مرغ سعادت" نیز یاد می شود و در این باورها همان مرغی است که اگر سایه او بر کسی افتد او را سعادتمند و اگر بر تارک کسی نشیند او را به شهریاری رساند و شاید واژه "همایون و همایونی" با این نام پیوند دارد.
یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است. از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند. یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان (آذربایجان) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است. آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند.
آرتمیـس یا آرتمیـز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است. او نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان است. تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.
آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود 2494 سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد. در سال ۴۸۴ پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایارشا هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. در این نبرد ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران از ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای ۱۲۰۰ کشتی جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود.
همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد. او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباکی کم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید. او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شکن بزرگی را به نام یک زن نام گذاری کرد و او "آرتمیس" بود. ناو شکن آرتمیس در دوران خدمت "دریاسالار فرج الله رسایی" به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.
گردآفرید یا گُردآفرین یکی از پهلوانان سرزمین ایران که تاریخ از او به عنوان دختر کژدهم یاد میــکند. در داستان رستم و سهراب گردآفرید با لباسی مردانه با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولی توانست خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند. فردوسی بزرگ از او به عـــنوان زنی جنگو و دلاور سرزمین پاکان یاد میکند.
در شاهنامهٔ فردوسی نیز چنین آمدهاست:
زنی بود بر سان گرد سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.
![]()
رودابه
دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.
![]()
تهمینه
دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبی همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.
![]()
بانو گُشنــسب و زربانوی دلیـــر
بانو گشسب (مخفف گشنسپ) به معنی "بانوی دارنده اسب نر" است که در جنگاوری هیچ کس یارای مقاومت با او را نداشت. بانو گُشنــسب دختر رستم و همسر "گیو" که نام وی در برزو نامه و بهمن نامه بسیار آمده است. یکی از مشهور ترین حکایت های او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است. او منظومه ای نیز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود است.
شهین سراج، پژوهشگر ادب و تاریخ : اگر بخواهیم ارزش پهلوانی دختر رستم را باز بکنیم ارزش حماسی و نقش حماسی این دختر از جایی شروع میشود که بهمن اسفندیار به کینهتوزی خون اسفندیار به سیستان حمله میکند و زال را در قفس میاندازد و با فرامرز، پسر رستم جنگ میکند و عاقبت او را بر دار میزند. تنها کسی که در خاندان رستم در برابر بهمن حقیقتاً یک مقامت نظامی نشان میدهد و از آن باورهای رستم دفاع میکند به نظر من بانو گشنسب است. او است که این نبرد را ادامه میدهد و مانند پدرش که همیشه حامی پادشاهان ایران بوده ولی هیچوقت سر فرود نیاورد. زربانو سردار جنگجوی ایرانی و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.
ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی شاپور یکم بنیانگزار ساسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایـش کرده است.
پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی (391 یشتا 274+1 یشتا 2) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتـــمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را "همای چهر آزاد" و "همای وهمون" نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود. نوشتارها زیادی درباره رفتار و کردار او یادشده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسایش و سلامت زندگی میکرده اند.
یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد. مورخــین یونانی در چندین جا نامی از وی به میان اورده اند.
![]()
پریــــن - بانوی دانشمند ایرانی
او دختر کی قباد بود که در سال 924 قبل از مــیلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک اریایی گرداوری نمود و یکبار کامل آن را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه تبت گردیده است.
وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روســــی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی کوچکتـــــرین خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.
نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران ثبت شده است. وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.
![]()
فرانّـــک
همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت.
پوراندخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی بود و زنی بود که بر بیش از 10 کشور آسیایی پادشاهی میکرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود. پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود و در یکی از دشوارترین شرایط تاریخی ایران حکومت کشور را چند ماهی در اختیار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسید.
ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م) (به معنی دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی، دختر خسروپرویز پسر هرمز پسر انوشیروان ملقبهٔ به عادله که پس از خواهر خویش پوراندخت لشکریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخهرمز که یکى از مدعیان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمىدخت علناً وعدهى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به فرهنگ معین چون "آزرمیدخت نمیتوانست علنا مخالفت کند"). رستم، پسر فرخهرمزد، به خونخواهى پدرش لشکر به پایتخت کشید و پس از سرنگونی آزرمىدخت، ملکهٔ ساسانی را نابینا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این ملکه اطلاعی در دست نیست.
پاره ای از اشعار حکیم فردوسی در باره ی پوران دخت و آزرم دخت:
یکی دختری بود پوران بنام چو زن شاه شد کارها گشت خام
بزرگان برو گوهر افشاندند بران تخت شاهیش بنشاندند
چنین گفت پس دخت پوران که من نخواهم پراگندن انجمن
کسی راکه درویش باشد ز گنج توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را بر آیین شاهان کنم گاه را
یکی دخت دیگر بد آزرم نام ز تاج بزرگان رسیده به کام
بیامد به تخت کیان برنشست گرفت این جهان جهان رابه دست
نخستین چنین گفت کای بخردان جهان گشته و کار کرده ردان
همه کار بر داد و آیین کنیم کزین پس همه خشت بالین کنیم
ر آنکس که باشد مرا دوستدار چنانم مر او را چو پروردگار
کس کو ز پیمان من بگذرد بپیچید ز آیین و راه خرد
دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد.
دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.
دختر اسفندیار و خواهر بهمن و ملکه نامداری از سلسله کیانیان.
که در لغت به معنی کامروا و پیروزمند است. وی از سرداران ساسانی بود که با تازیان دلاورانه جنگید. دلاوریهای شکوهمندانه او در جنگهای چریکی با سپاه تازیان زبان زد ایرانیان بود و تازیان بهنگام حمله های او از مقابلش پا بفرار میگزاردند.
همسر رستم فرخزاد که همچون یک شیر زن، به همراه او تا آخرین قطرهُ خون با تازیان متجاوز دلیرانه جنگید.
در لغت به معنی گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت سپهبدی داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه همراه پدر می جنگید.
خواهر خردمند بهرام چوبین (در دوره ساسانیان). بهرام چوبین که یکی از اهالی شهر خفر جهرم و از کردان بوده و خواهر بهرام به نام " کردیه" همسر اردشیر بابکان بوده است. کُردیـــه پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادرش در جنگ تن به تن با "تور" فرمانده نیروی خاقان چین٬ او را شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.
![]()
ورزا
در لغت به معنی نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.
![]()
هومی یاستِر
که از سرداران و بزرگان سپاه هخامنشی بود.
![]()
وهومسه
در لغت به معنی والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ از سرداران هخامنشی.![]()
هومی یاستِر
در لغت به معنی دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی.
![]()
پریساتیس
در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.![]()
آمسترس
در لغت به معنی هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.![]()
سی سی کام
در لغت به معنی کامروا٬ مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر تسلیم نشد و همچنان جنگ را دنبال نمود.
![]()
استاتیرا
دختر داریوش سوم و از سرداران هخامنشی نیز بود.![]()
آرتونیس
در زمان داریوش کبیر فرمانده ای شجاع بود نام شوهرش آرتاباز بود که یکی از سپهبدان داریوش شاه بود.
![]()
داناک
در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.![]()
مهرمس
در لغت به معنی مهر بزرگ٬ خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.![]()
آذرنوش
در لغت به معنی پرفروغ آتشین٬ از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.![]()
آسپاسیا
همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.![]()
آرتونیس
در لغت به معنی راست و درست٬ دختر آ«ارته بازآ» که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.
![]()
آپاما
در لغت به معنی گیرا٬ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد، دختر آ«سپیتمنآ» که خودش از سرداران زمان هخامنشیان بود.
![]()
داناک
در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.![]()
میترادخت
در لغت به معنی دختر مهر٬ دختر خورشید٬ از سرداران اشکانی.
![]()
نوشین
سردار نامی ساسانی در زمان انوشیراوان دادگر
و همچنین از سرداران و جنگجویان و بزرگان سپاه ساسانی می توان از مهر یار٬ برزین دخت(دخت آتش)٬
ماه آذر٬ ابردخت٬ گلبویه نام برد.
|
|
||
|
|
||
| بوذرجمهر پرخیده : | ||
|
پرفسور دکتر گیگر :
به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی، خداشناسی، آزاد منشی، پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیینشان است .نیچه- فیلسوف آلمانی: زرتشت بزرگترین پیامبر هوشمند و تیزهوشی است که پایههای گسترده اندیشه سازنده و مردمیش تاکنون برای باختر استوارترین ستون زندگی بوده است. اندیشه زرتشت آموزش های بزرگی برای نیک زندگی کردن، نیک در پیوند بودن، نیک رفتار داشتن و نیک سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهی به دیگران است. او هیچ گاه در هیچ سخنش از به کاربردن پیدرپی «راستی و درستی« خودداری نکرده و پیوسته همه مردم را بدین سو خوانده است. در سخن زرتشت، شکوهی یافت می شود که در کمتر سخنی می توان یافت. پرفسور هرتسفیلد: پشتکار و کوشش های خستگیناپذیر، از فروزههای درخشان ایرانیان میباشد که برپایه راستی و درستی استوار شده است که همه آن ها پرتوی از آیین شکوهمند و پرفروغ زرتشت است. میلز (ایران شناس): سروده های زرتشت نخستین کوشش روشن و گویا را برای به ساختن و نو کردن دل مردمان در بردارد و امروز هم در همه دین های ما زنده است و شاید آینده نیز بدان آویخته باشد. این سرودها به راستی در منش یکه و بی همتا است و منش هرگز پیر نمی شود. بر جهان امروز است که آن ها را به کار بندد. ساموییل لنک (دانشمند انگلیسی): حقیقت آیین زرتشت به طور شگفت انگیزی پس از قرن های متمادی امروز مطابق با علوم و کشفیات تازه است. این آیین با وجود آنکه زمان زیادی از آغاز آن گذشته است به گونه ای اساس آن محکم و درست به جا مانده که به خوبی می تواند نیازهای مادی و معنوی امروزه بشر را رفع نموده، لوازم یک زندگی سعادتمند نیکی را فراهم آورد و می تواند به آسانی اختلافات بین ایمان و عقاید مذهبی را با علوم و کشفیات جدید مرتفع سازد. گستاولوبون: باید اقرار کرد که در بین ادیان باستان، هیچ کدام از دین زرتشت روحانی تر و اخلاقی تر و منزه تر از مراسم و آداب خرافاتی نیست. پروفسور میه: فروزههای ایرانیان باستان ستایش آمیزند. ولی باید دانست که انگیزه آن ها ، آموزش های نیک خواهانه و مردمی زرتشت می باشد. زرتشت از منشی والا برخوردار بود که توانست بر دل مردم رخنه نماید و آن ها را به سوی خود و آفریدگار مهربان و نیک خواهش بکشاند گوته: دانشمند بلند آوازه آلمانی، سخت فریفته گفتار و سرودههای زرتشت بود و او را مردی بسیار بزرگ و نوشتههایش را شکوهمند بازنمود کرده است. گوته، زرتشت را خردمندی به شمار می آورد که جهان خرد کمتر همانند او را به خود دیده است. او در همه جا از کسی نام می برد که همواره دراندیشه خوشبختی و آسایش مردم بوده است و جز راستی و پاک دلی سخن نگفته است . توماس هاید: این نویسنده بزرگ انگلیسی منش زرتشت را سخت میستاید و او را اندیشمندی بزرگ به شمار می آورد. او می نویسد که خداوند زرتشت را برای مردم ایران برگزید، زیرا ایرانیان از یک آگاهی بزرگی درباره خداوند برخوردار بودند. این مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندی چون زرتشت بودند . پرفسور جان هینلز: دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسان ها و حقوق بشر در جهان خواند . پرفسور هانری ماسه : زرتشت اولین شخصی است که پایه های یکتا پرستی را در جهان بنیان نهاد . خانم فرانسیس پاورکاب: من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی می کرد. رابیندرنات تاگور: زرتشت بزرگترین پیامبر پیشکسوت بود که راه آزادی انتخاب در امور اخلاقی را به روی آدمی گشود. موریس مترلینگ: پژوهش در آیین زرتشت از لحاظ مسیحیان خیلی جالب توجه است زیرا سه چهارم و حتی بیشتر باور مسیحیان از ایرانیان گرفته شده است. هگل: نور دانش برای نخستین بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد. مری بویس(باستان شناس و دین پژوه انگلیسی): دین زرتشتی در تاریخ ادیان جایگاه ویژه ای دارد و سرچشمه های آن را چه بسا بتوان تا روزگار هند و اروپاییان پی گرفت. آموزه های زرتشت که جنبه های روحانی و اخلاقی والایی دارند، مطالعه این دین کهن را بسی مسرت بخش می سازند. |
ارگ راین
ارگ راین
ارگ راین
ارگ راین
ارگ راین
ارگ راین
بر پایه نوشته های تاریخی راین با قدمتی کهن که به ساسانیان می رسد در مسیری مناسب برای تجارت قرار داشته است و یکی از مراکز داد و ستد کالا و بافت پارچه های ارزشمند بوده است. البته راین از گذشته به عنوان یکی از مراکز ساخت شمشیر و چاقو و سپس تفنگ هم بوده است که هنوز چاقو سازی کم و بیش در این شهر رواج دارد. وجود آبشاری زیبا در نزدیکی شهر ، کوه زیبای هزار به ارتفاع 4501 متر ، باغ های فراوان میوه ، معادن مرمر سبز ، صورتی، سولفات سدیم و چشمه های آب معدنی غیر خوراکی ، توانسته این منطقه را به عنوان یک منطقه جذاب گردشگری معرفی کند.

ارگ راین مثل ارگ بم
اما وجود ارگ راین در این منطقه ، از لحاظ تاریخی نیز به شهر جلوهای خاص داده است. ارگی با مساحت بیش از 20 هزار متر مربع که پس از ارگ بم دومین بنای خشتی جهان از لحاظ وسعت است و پس از تخریب ارگ بم بر اثر زلزله این شهر بیش از گذشته مورد توجه گردشگران خارجی و داخلی قرار گرفته است.
این بنای زیبای خشتی که در جنوب شرقی شهر راین و بر فراز تپه ای قرار گرفته است تا حدود زیادی به ارگ بم شباهت ظاهری دارد .پلان آن تقریبآ مربع شکل است و چندین برج در اطراف آن ساخته شده است. حصاری که در اطراف این ارگ کشیده شده است بیش از 10 متر ارتفاع دارد و تنها ورود ی ارگ از قسمت شرقی آن است که با سر دری بزرگ به محوطه داخلی راه دارد.
بر پایه کتابهای تاریخی ، در زمان یزدگرد سوم پادشاه ساسانی ( سال 31 هجری ) که اعراب به فرماندهی مجاشع ابن مسعود سلمی ، شهر کرمان و بساری از مناطق این ایالت را به تصرف خود در آوردند و نتواستند به ارگ راین که دژی مستحکم بود راه پیدا کنند.
اما به هر حال تاریخ این ارگ نسبتا ناشناخته است و تنها با کاوشهای دقیق باستان شناسی که تا کنون در آن انجام شده است می توان به قدمت دقیق آن دست یافت. قدمت این ارگ زیبا ، تخریب ارگ بم و معرفی بیشتر آن در سالهای اخیر باعث شده است ارگ راین بیش از گذشته مورد توجه گردشگران قرار گیرد و با معرفی بیشتر آن می توان راین را به عنوان یکی از قطب های جالب توجه گردشگری کشور تبدیل کرد. در این میان مدیر روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری استان کرمان در مورد برنامه های جدید ی که در مورد این ارگ تاریخی اجرا خواهد شد می گوید: قرار است غرفه هایی برای ارایه صنایع دستی این منطقه از جمله قالی بافی و چاقو سازی به صورت رایگان در اختیار صنعتگران دستی شهر راین قرار گیرد.


صد و یک نام برای خداوند در ایران باستان
1-ایزد (به معنی سزای پرستش)
2-هروسپ توان (به معنی توانای مطلق)
3-هروسپ آگاه (به معنی دانای مطلق)
4-هروسپ خدا (به معنی خداوند مطلق)
5-آُبده (به معنی بی آغاز)
6-ابی انجام (به معنی بی انجام)
7-بنشت (به معنی ریشه آفرینش)
8-فراخ تنهه (به معنی پایان آفرینش)
9-جمغ (به معنی ازهمه بالاتر)
10-فرجه تره (به معنی از همه برتر)
11-تام آُفیچ (به معنی ویژه تر)
12-اُبره ونده (به معنی از چیزی بیرون نیست)
13-پرواندا (به معنی به همه پیوند دارد)
14-ان ایاپ ( " اوست نایاب –کسی او را نمی بیند.)
15-هم ایاپ (اوست همه یاب-اورا همه می بینند.)
16-آدُرو (راست ترین)
17-گیرا (دستگیر)
18-اُچم (بی سبب)
19-چمنا (مسبب الاسباب)
20-سپنا (پیشرفت دهنده)
21-اُفزا (افزاینده)
22-ناشا (با انصاف)
23-پَروَرا (پرورنده)
24-پانه (پاسبان)
25-اَئین آئینه (دارای چندین شکل)
26-ان آئینه (بدون شکل)
27-خَروشید توم (بی نیاز ترین)
28-مینوتوم (روحانی ترین)
29-واسنا (در همه جا حاضر)
30-هروسپ توم (وجود کل)
31-هوسپاس (سزاوار سپاس)
32-همید (امید همه به اوست)
33-هرنیک فره (اوست هرفر نیکی)
34-بیش ترنا (رنج زدا)
35-تروبیش (دافع درد)
36-انوشَک (بی مرگ)
37-فَرَشک (مراد دهنده)
38-پژوهَدهَه (قابل پژوهش)
39-خاورافخشیا (نور النوار)
40-ابَرزا (بخشاینده)
41-استو(برتری دهنده)
42-رَخو (ستوه نشونده)
43-ورون (بی نیاز)
44-افریفه (از تباهی نجات دهنده)
45-بفریفته (فریب ندهنده)
46-ادوای (یکتا)
47-کام رد (صاحب کام)
48-فرمان کام (به میل خود فرمان دهد)
49-آیختن (بی شریک است)
50-افَرموش (فراموش نکننده)
51-همارنا (شمارکننده ثواب و گناه)
52-شنایا (قدردان)
53-اتَرس (بی ترس و بیم)
54-ابیش (بی رنج)
55-افرازدم (سر افرازترین)
56-هم جون (همیشه یکسان)
57-مینوستی گر(آفریننده جهان مینوی)
58-امینوگر(آفریننده جهان مادی)
59-مینونهب (روح مجرد)
60-آدرُبادگر (سازنده هوا ازآتش)
61-آدرُنم گر (سازنده آب از آتش)
62-بادآدرگر(سازنده آتش ازهوا)
63-بادنم گر(سازنده هوا ازآب)
64-بادگل گر (سازنده خاک ازهوا)
65-بادگرتوم (آفریننده جولایتناهی)
66-آدرکبریت توم (فروزنده کل آتشها)
67-بادگرجای (تولید کننده باد)
68-آب توم (خالق آب)
69-گل آدرگر(سازنده آتش از خاک)
70-گل وادگر(سازنده هوا ارخاک)
71-گل نم گر(سازنده آب ازخاک)
72-گرکر(سازنده کل)
73-گراگر(سازنده سازندگان)
74-گرآگرگر(_____)
75-آگرآگرگر(_____)
76-اگرآگرگر(_____)
77-اگمان (بی گمان)
78-ازمان (بی زمان-همیشگی)
79-اخوان (بی خواب)
80-آمُشت هشیار (همیشه هوشیار)
81-پشوتنا (پاسبان تن )
82-پدمافی (پیمانه دار)
83-چیر (زبردست)
84-پیروزگر (فاتح)
85-اورمزد (دانای مطلق)
86-خداوند (خداوند)
87-ابرین کُهن توان (_____)
88-ابرین نُتَوان (_____)
89-ِوسپان (نگهبان همه)
90-ِوسپار (آفریننده همه)
91-اهو (حاکم مطلق)
92-اوخشیدار (بخشنده)
93-دادار (دادار)
94-رایومند (نورانی)
95-خروه مند (باشکوه)
96-کرفه گر (نیکوکار)
97-داور (داور)
98-بوختار (نجات دهنده)
99-فرشوگر (رستاخیز کننده)
100-هَدهَه (بخودی خودپیدا شده)
101-اشم وُهی (اشم وهی)
شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند؛ با زنان دربند به نوبت همخوابه شدند و....
برگرفته از:
کتاب تاریخ طبری - محمد بن جریر طبرى – بازگردان ابوالقاسم پاینده- چاپ پنجم 1375 ،ناشر اساطیر
کتاب فارس نامه ابن بلخی, ناشر بنیاد فارس شناسی - چاپ 1374
کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران -تالیف عبدالعظیم رضایی – چاپ دهم 1378
کتاب آفرینش و تاریخ، مطهر بن طاهر مقدسى (م381) ، بازگردان محمد رضا شفیعى کدکنى، تهران، آگه، چ اول، 1374ش
کتاب ملاحظاتی در تاریخ ایران، علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998
کتاب تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران. انتشارات امیرکبیر. چاپ2. جلد2
کتاب اسلام در ایران. ایلیا پاولویچ پطروشفسکی. ترجمه کریم کشاورز.تهران. انتشارات پیام. 1363
کتاب فتوح البلدان، احمد بن یحیی بلاذری / کتاب مروج الذهب ، علی بن حسین مسعودی
کتاب غرر اخبار ملوک الفرس، ابومنصور ثعالبی / کتاب تاریخ بخارا، ابوبکر نرشخی
کتاب مجمل التواریخ و القصص- به تصحیح محمدتقی بهار / کتاب اخبار الطوال، ابوحنیفه دینوری
کتاب عقدالفرید، ابن عبدربة المالک / کتاب تاریخ طبرستان، ابن اسفندیار
کتاب تاریخ سیستان، مولانا شمسالدین محمد موالی- محمود بن یوسف اصفهانی
کتاب تاریخ رویان، مولانا اولیاءالله آملی / کتاب تذکره شوشتر، سید عبدالله شوشتری
کتاب تاریخ کامل، علی ابن اثیر / کتاب تاریخ یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب
کتاب دو قرن سکوت، عبدالحسین زرین کوب / کتاب الفتوح، ابن اعثم کوفی
کتاب شاهنشاهی ساسانی، تورج دریایی
بدلایل زیر هنوز هم میتوانی به عنوان یک ایرانی به تاریخ کشورت افتخار کنی
داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کوروش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.
تقویم کنونی (ماه ۳۰ روز) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود. بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.
فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش بزرگ دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.
داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد.
کوروش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.
کمبوجیه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.
داریوش بزرگ با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک (طلا) و سیکو (نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.
داریوش بزرگ طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت
اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش بزرگ به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳سال طول کشید و کل ساخت کاخ۸۰سال به طول انجامید. داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا (داریک) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن -کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند.
داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است. داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.
داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه- وزارت آب -سازمان املاک -سازمان اطلاعات- سازمان پست و تلگراف (چاپارخانه) را بنیان نهاد.
اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.
در طول سلطنت داریوش بزرگ ۲۴۲ حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کردو همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد. او در سال آخرپادشاهی به اندازه ۱۰ میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت.
داریوش در سال ۵۲۱ قبل از میلاد فرمان داد: من عدالت رادوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.
اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش بزرگ در ایران پایه گذاری کرد
هرگز نخواب کوروش
دارا جهان ندارد
سارا زبان ندارد
رستم در این هیاهو
گرز گران ندارد
روز وداع خورشید
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان
نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا
نامی دگر نهادند
گوییکه آرش ما
تیرو کمان ندارد
دریای مازنی ها
بر کام دیگران شد
دارا کجای کاری؟
دزدان سرزمینت
بر بیستون نوشتند
اینجا خدا ندارد!!
هرگز نخواب کوروش
بی نام تو وطن نیز
نام ونشان ندارد
می گویند زمانی که سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ایران «ارد دوم» از جنگ بر می گشت به پیرزنی برخورد
پیرزن به او گفت وقتی به جنگ می رفتی به چه دلبسته بودی ؟
گفت به هیچ ! تنها اندیشه ام نجات کشورم بود
پیرزن گفت و اکنون به چه چیز؟
سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهبانی از ایران زمین
پیرزن با نگاهی مهربانانه از او پرسید : آیا کسی هست که بخواهی بخاطرش جان دهی ؟
سورنا گفت : برای شاهنشاه ایران حاضرم هر کاری بکنم
پیرزن گفت : آنانی را که شکست دادی برای آیندگان خواهند نوشت کسی که جانت را برایش میدهی تو را کشته است و فرزندان سرزمینت از تو به بزرگی و از او به بدی یاد می کنند
سورنا پاسخ داد : ما فدایی این آب و خاکیم
مهم اینست که همه قلبمان برای ایران می تپد
من سربازی بیش نیستم و رشادت سرباز را به شجاعت فرمانده سپاه می شناسند و آن من نیستم
پیرزن گفت : وقتی پادشاه نیک ایران زمین از اینجا می گذشت همین سخن را به او گفتم و
او گفت پیروزی سپاه در دست سربازان شجاع ایران زمین است نه فرمان من
اشک در دیدگان سورنا گرد آمد، بر اسب نشست
سپاهش به سوی کاخ فرمانروایی ایران روان شد
ارد دوم ، سورنا و همه میهن پرستان ایران هیچگاه به خود فکر نکردند
آنها به سربلندی نام ایران اندیشیدند و در این راه از پای ننشستند
به سخن ارد بزرگ : میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است
























به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی، خداشناسی، آزاد منشی، پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیینشان است .




